سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
اندیشیدن همانند دیدن نیست ، چه بود که دیده‏ها چیزى را چنانکه نیست نشان دهد ، لیکن خرد با کسى که از آن نصیحت خواهد خیانت نکند . [نهج البلاغه]
 
پنج شنبه 86 دی 6 , ساعت 8:46 عصر

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد

در رگ ها نور خواهم ریخت

و صدا در داد ای سبدهاتان پر خوابسیب آوردم سیب خورشید

خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد

...

هرچه دشنام از لب خواهم برچید

هرچه دیوار از جا خواهم برکند

رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند

ابر را پاره خواهم کرد

من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق سایه ها را با آب شاخه ها را با باد

و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه ی زنجره ها

بادبادک ها به هوا خواهم برد

گلدان ها آب خواهم داد

خواهم آمد پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش خواهم ریخت

مادیانی تشنه سطل شبنم را خواهم آورد

خر فرتوتی در راه من مگس هایش را خواهم زد

خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت

پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند

هر کلاغی را کاجی خواهم داد

...

 

سهراب سپهری


پنج شنبه 86 آذر 15 , ساعت 10:7 عصر

ما را رها کنید در این رنج بی حساب

با قلب پاره پاره و با سینه ای کباب

عمری گذشت در غم هجران روی دوست

مرغم درون آتش و ماهی برون آب

حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگی

پیری رسید غرق بطالت پس از شباب

از درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشد

کی می توان رسید به دریا از این سراب

هرچه فراگرفتم و هرچه ورق زدم

چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب

هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش

در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خواب

این جاهلان که دعوی ارشاد می کنند

در خرقه شان به غیر منم تحفه ای میاب

ما عیب و نقص خویش و کمال و جمال غیر

پنهان نمودیم چو پیری پس خضاب

دم در نیار و دفتر بیهوده پاره کن

تا کی کلام بیهده گفتار ناصواب

 

از اشعار امام خمینی

باده عشق


پنج شنبه 86 آذر 8 , ساعت 9:5 عصر

 

عدسی وقت پختن از ماشی

روی پیچید و گفت این چه کسی است

ماش خندید و گفت غره مشو

زانکه چون من فزون و چون تو بسی است

هرچه را می پزند خواهد پخت

چه تفاوت که ماش یا عدسی است

جز تو در دیگ هرچه ریخته اند

تو گمان می کنی که خار و خسی است

زحمت من برای مقصودی است

جست و خیز تو بهر ملتمسی است

کارگر هرکه هست محترمست

هر کسی در دیار خویش کسی است

فرصت از دست می رود ، هشدار

عمر چون کاروان بی جرسی است

هر پری را هوای پروازی است

گر پر باز و گر پر مگسی است

جز حقیقت هر آنچه می گوییم

هایهویی و بازی و هوسی است

چه توان کرد اندر این دریا

دست و پا می زنیم تا نفسی است

نه تو را بر فراز نیرویی است

نه مرا بر خلاص دسترسی است

همه را بار برنهند به پشت

کس نپرسد که فاره یا فرسی است

گر که طاوس یا که گنجشکی است

عاقبت رمز دامی و قفسی است

 

 

 

دیوان پروین اعتصامی


پنج شنبه 86 آذر 1 , ساعت 11:34 عصر

نگران آینده نیستم خودش به زودی خواهد آمد.

تخیل مهم تر از دانش است.

اطلاعات به معنی دانش نیست.

عشق نسبت به وظیفه معلم بهتری است.

سعی نکنید موفق شوید بلکه سعی کنید باارزش شوید.

هرچه سریعتر بروید کوتاه تر می شوید.

تنها منبع دانش تجربه است.

جستجوی حقیقت با ارزش تر از تصاحب آن است.

تا وقتی انسان ها باشند جنگ هم خواهد بود.

عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم.

سیاست مشکل تر از فیزیک است.

 

 

سخنان انیشتین



لیست کل یادداشت های این وبلاگ